الملا فتح الله الكاشاني
216
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
اين معنى واقع نميشد تا مدت حياة اينطعام انقطاع نمىپذيرفت و در بعضى روايات شيطان بجاى يهوديه واقع شده آوردهاند كه چون زكريا ( ع ) مشاهده نمود كه حقتعالى روزى را بمريم مىرساند و او را در تابستان ميوهء زمستان و در زمستان ميوهء تابستان ميدهد راغب شد در آن كه حقتعالى نيز او را فرزندى بدهد كه صاحب ولايت باشد مانند مريم و با آنكه پير شده بود و زن او عاقر گشته و از آن در گذشته كه او را فرزند باشد اما دانست كه آن كسى كه قادر است كه بر خلاف عادت ميوهء زمستانى در تابستان دهد و به عكس اين امر برو آسانست پس زبان بمناجات گشوده * ( هُنالِكَ ) * در آن مكان كه ولايت مريم را معاينه بديد * ( دَعا زَكَرِيَّا رَبَّه ) * بخواند زكريا پروردگار خود را و ميتواند بود كه هنالك بمعنى وقت باشد چه گاهست كه حنا و ثم و حيث از براى زمان مستعار ميشوند يعنى در آن وقت كه كرامت مريم و منزلت او نزد خدا بديد دست بدعا برداشته خداى خود را بخواند و از روى نياز * ( قالَ رَبِّ ) * گفت اى پروردگار من * ( هَبْ لِي ) * ببخش مرا * ( مِنْ لَدُنْكَ ذُرِّيَّةً طَيِّبَةً ) * از نزد خود فرزندى پاك از آلايش گناه هم چنان كه بخشيدى مريم را بحنه كه عجوزه و عاقره بود * ( إِنَّكَ ) * بدرستى كه تو از محض كرم * ( سَمِيعُ الدُّعاءِ ) * شنوندهء دعائى يعنى اجابت كننده آن ذكر سميع در موضع مجيب به جهت آنست كه هر كه اهليت آن دارد كه استماع مطلوبى كند سزاوار آنست كه اجابت آن نمايد مرويست كه زكريا پيغمبرى عالى مقدار بود و سر احبار و صاحب قربان بود و كليد عبادتخانه بدست او بود و پيوسته در مسجد نماز ميكرد و مردم منتظر بودند تا او در بگشايد نگاه كرد جوانى را ديد با جامهء سفيد و آن جبرئيل ( ع ) بود * ( فَنادَتْه الْمَلائِكَةُ ) * پس ندا كردند او را فرشتگان يعنى جبرئيل كه از جنس ملائكه بود چه منادى او همين جبرئيل ( ع ) بود پس الملائكه در تقدير ( من جنس الملائكة ) است از قبيل زيد يركب الخيل و يا اينكه جبرئيل را ملائكه گفته باشد كه صيغهء جمع است جهة تعظيم او و بر هر تقدير جبرئيل او را ندا كرد * ( وَهُوَ قائِمٌ ) * در حالتى كه زكريا ايستاده بود * ( يُصَلِّي فِي الْمِحْرابِ ) * نماز ميگذارد در محراب مريم يا در محرابى كه داشت و اين جمله فعلية كه صفت قائم است و ميتواند بود كه حال باشد از ضمير قائم يعنى ايستاده بود در حالتى كه نماز ميگذارد در محراب خود كه جبرئيل او را ندا كرد * ( أَنَّ اللَّه ) * به آنكه خدا * ( يُبَشِّرُكَ ) * مژده ميدهد تو را * ( بِيَحْيى ) * بفرزندى كه نام آن يحيى است و معنى يحيى آنست كه نام پدر به دو زنده شده يا بجهة او رحم مادرش كه عقيم بود و مرده زنده شد يا دين به دو زندگى يافت و منع صرف